. دایناسوره به دوست دخترش میگه: میای بریم کافی شاپ ؟ دوست دخترش میگه نه !... میگه میای بریم خونمون ؟ میگه نه ! ... میگه میای بریم پارک؟ میگه نه! ...دایناسوره کلافه میشه و بهش میگه: دهه همین کارارو میکنی که نسلمون منقرض شد دیگه!
.ترکه میره خیاطی میگه این پارچه رو برای من کت شلوار بدوز , فردا نیام بگی سوزنم شکسته بود بگی برق نبود بگی چرخم خراب شد اصلان پدر سگ بده نمیخواد بدوزی.
یه روز یکی می خواسته سوار آسانسور بشه میبینه اونجا نوشته: ظرفیت 12 نفر.
میگه: ای وای خدا! حالا اون 11 نفر رو از کجا بیارم!؟
معلم تاریخ: آهای… تو که با اون قد بلندت ته کلاس وایسادی و بر و بر منو نگاه میکنی بگو ببینم اسکندر مقدونی کی بود؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: کی ناصرالدین شاه را کشت؟
طرف: نمیدونم.
معلم تاریخ: پس تو با این وضعت چطوری میخوای امتحان تاریخ بدی؟
طرف: من که نمیخوام امتحان بدم من اومدم بخاری کلاس را تعمیر کنم.
شهرام دوان دوان به دفتر مدرسه وارد شد و گفت آقای ناظم کمک کنید الان نزدیک به نیم ساعت است که پرویز با بردارم دعوا می کند و داره اون رو میزنه .
ناظم در حال خروج از شهرام پرسید:چرا زودتر نیامدی بگویی؟
شهرام سری خاراند و گفت:اخه تا الان داداشم داشت اونو میزد.
خب تا بعد![]()
![]()
